محمد باقر شريعتى سبزوارى
194
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
معاصر را در اين عقيده متفق ساخته است كه اولًا ، عقل و مبادى آن به تدريج و به تناسب با مقتضيات حياتى و خصوصيات زندگى اجتماعى و چگونگى ساختمان دماغى افراد انسان و باگذشتن از پيچ و خمها و قبول صورتهاى گوناگون تكوّن حاصل مىكند . ثانياً ، چون هر يك از عوامل حياتى و اجتماعى و نفسانى به سوى همانندى بلكه وحدت و يگانگى مىگرايند عقل كه تحت تأثير آن عوامل است ، در تغييرات و تحولات خود همه جا و هميشه توجه به اصول كلى متشابه دارد و وصول به مبدأ هويت را مقصد قرار مىدهد و ازاينرو تفاهم افراد بشر را ممكن مىسازد . ثالثاً ، بنابر اصول دو گانهء فوق ، عقل هميشه در حال تطوّر و تكوين و تكميل است و هيچگاه به صورت قطعى و ثابت و غير قابل تغيير در نمىآيد ، و عقلى كه ظاهراً تكوين يافته ، يعنى داراى معلومات اوليه و مبادى عقليهء معينى گرديده است در واقع صورتى موقّت است كه به خود گرفته و قابل تغيير و تحول مىباشد . در تأييد اين اصل كافى است مراحلى را كه علوم طى مىكنند و گاهگاه سبب مىشوند كه نفس ناطقه از اصول علمى كه مسلّم به شمار مىرفته رو بگرداند و به اصول ديگرى اعتقاد حاصل كند ، يادآور شويم . بنابراين يك بار ديگر تكرار مىكنيم كه همانگونه كه هدف فعاليت مادى و بدنى انسان اين است كه طبيعت را مطابق احتياجات خود سازد ، فعاليت نفسانى هم براى آن است كه نفس ، حقيقت و واقع را با مقتضيات مخصوص خود مطابقت دهد . » نظريهء بالا در آنچه مربوط به مطلب ماست شامل سه قسمت است : 1 . علم محصول همكارى حس و عقل است ؛ 2 . عقل و ادراكات عقلانى به تدريج تكوّن پيدا مىكند و از اول ساختمان پرداخته و كاملى ندارد ؛ 3 . اصول عقلانى تابع اصل انطباق با محيط است . از اين مطلب دو مطلب ديگر نتيجه مىشود : الف ) عقل و اصول عقلانى در همهء اشخاص يكسان و مانند هم نيست . ب ) عقل واصول عقلانى با تغيير اوضاع و شرايط احتياجات تغيير مىكند . نظريهء ما راجع به قسمت اول همان است كه در مقالهء 5 گفتيم . در آن مقاله دخالت حس را